۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

چه کسی......

اوایل دهه ی پنجاه بود که طرح توزیع تغذیه رایگان درمدارس ابتدائی و راهنمایی به اجرا درآمد. الحق و الانصاف، چه تغذیه ای هم بود. یک روز شیر پاکتی سه گوش و کیک ، یک روز موز ، یک روز سیب ، یک روز نان با پنیر سه گوش هلندی و ......
حکایت بلاهایی که بچه ها بر سر پاکت های سه گوش شیر و پنیرهای سه گوش هلندی می آوردند بماند برای بعد که آنقدر اسفناک است  که مسلمان نشنود کافر نبیند.
اما مثل همه ی طرح هایی که شاید با حسن نیت آغاز می شوند و در نهایت عده ای بادمجان دور قاب چین از آن استفاده ابزاری می کنند برای خود شیرینی، برای این طرح هم خوابی دیدند و نیتی پشت سرش نهادند با ارسال بخشنامه ای به مدیران مدارس با این مضمون ، که معلمین می بایست در کلاس ها از مزایای این طرح بگویند و در نهایت هم کار به اینجا ختم شود که  خب بچه های عزیز ،حالا که این تغذیه ها اینقدر خوب است و مقوی و این قدر تاثیر دارد در بالا بردن هوش و فهم و شعور و سلامتی شما ، چه کسی این تغذیه را به شما می دهد ؟ و قرار بود بچه ها با توضیحاتی که شنیده اند یک صدا و همه با هم فریاد بزنند:  شاهنشاه آریامهر، و معلم ادامه دهد : که ایشان ، پدر همه ی بچه های کشور است و به فکر سلامتی آنهاست و ....
مسئول توزیع تغذیه در مدرسه ی ما ، ربابه خانوم بود. پیرزن تمیز و منظمی که  به امور مربوط به دفتر مدرسه و خانم مدیر و ناظم می رسید و زنگ های تفریح برای معلم ها چای می برد. همیشه قبل از به صدا درآمدن زنگ تفریح دوم در کلاس باز می شد و ربابه خانوم با چادری که به کمر بسته بود و یک سبد خوراکی در دست، وارد کلاس می شد و شروع می کرد به توزیع  خوراکی ها .
خوب یادم است که آن روز قرار بود از منطقه بازرس بیاید برای سرکشی به اوضاع و احوال مدرسه . وقتی معلم همه ی سفارش هایش را کرد و ما آماده شدیم برای یک صدا پاسخ گفتن به سوال چه کسی.... ؟ در کلاس باز شد وخانم مدیر با دو آقای کراواتی عینکی وارد کلاس شدند و شروع کردند با همدیگربه صحبت کردن . لای در باز بود و همه ی حواس ما به ربابه خانوم، که داشت تغذیه بچه های کلاس روبرویی را می داد. وقتش که رسید، معلم رو به ما کرد وگفت : خب، بچه ها چه کسی به شما تغذیه می دهد که بخورید و سالم بمانید ؟ و ما بچه ها ، همه باهم  فریاد زدیم : ربابه خانوم .
ما که درعوالم کودکی خود از عواقب آنچه گفتیم خبر نشدیم ، اما باید قیافه ی خانم مدیرومعلم و دو تا آقای بازرس دیدنی بوده باشد بعد از شنیدن پاسخ یک صدا و هماهنگ ما دخترکان کوچک کلاس سوم ابتدائی ادب .
...............................
نمی دانم چرا هروقت این آقاهه منت سرملت می گذارد برای واریز نقدی یارانه ها،ناخودآگاه یاد ربابه خانوم می افتم و تغذیه رایگان آن روزها.

۵ نظر:

FASAANEH گفت...

خیلی خوشمزه نوشته ای. :)

رونیــــــک گفت...

درود بیکران
واقعا نمیدونم چی بگم از دست این مرد وقیح که انگار داره به فقرا انعام میده حالم بهم میخوره از این مردک وقیح وتمام اسلافش ...
تبریک بایت رسیدن به دوران پیامبر وتوزیع قطه چکانی به دهان مردموبیشتر وقتی لجم میگیره که میبینم مشتی مردم ساده لوح با چه اشتیاقی صف های طویل جلوی خودپردازها درست کردن برای گرفتن چنرغاز صدقه اقای دزد مفت خور وقیح
ننگ برجمهوری اسلامی دزد...
پوزش بابت اینکه دراین چند هفته گذشته وقت نکردم برای شما کامنت بذارم راستش الان تازه بعد از 25روز اومدم خونه پدری ،شرایط کاری توی پتروشیمی هااینقدر وحشتناکه که دیگه وقت ازادی برای ادم نمیذاره الان دوحالت پیدا کردم یا خوابم یا کار ...
هنوز به سیستم عادت نکردم
از این به بعد بیشتر سر میزنم وکامنت میذارم
سبز وپایدار باشید...
آرزومند ارزوهایتان
رونیک

انديشه گفت...

جالبتر اينكه مي گفت: "اين پول (يارانه) پول امام زمانه و حلاله و پاكه و قاطي پولهاي ديگه نكنين و كنار بگذارين"
يعني بقيه پولهاي ما (ملت) حرامه و ناپاكه!!!!!!!!!؟؟؟؟؟

جيم انور گفت...

بازم خوش به حالتان که در عوالم کودکی از ربابه خانم اسم بردید و در عوالم بزرگی حداقل با یادآوری تأثیر آنچه کفتید حال می کنید... ما چه بکنیم؟

محسن معینی گفت...

نمی دونم براتون پیش اومده یا نه .
اینکه شنیدن چیزی، لحن صحبت کردن طرف، حرفهایی که میزنه، فکرهایی که پشت حرفاش میکنه، خنده هایی که پشت ذهنش میگذره آزارتون بده. بیخ گلوتون رو بگیره؟
تا کی باید این چیزها رو تجربه کرد؟